ابو القاسم راز شيرازى

223

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

لكنّهم وجوههم منوّره * مسفرة ضاحكة مستبشره شكرهم الدّعاء فى الممالك * ليامن الخلق من المهالك » « 34 » و به اين جهت تخصيص داده حقّ تعالى حقيقت دين را به اين طايفهء جليله و فرمود : أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ ، وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ دربارهء اين طايفهء جليله وارد است ؛ زيرا كه اين طايفه ، در جميع اعصار و ازمنه ،

--> ( 34 ) - حضرت سيّد در صفت اولياء محمّديّين ( ص ) چنين فرمايد : « ايشان عرفاء ربّانى و بزرگان الهيّين ، و حكماء راست گفتار و محبّان مصادقت‌كردارند . همانا كه از ميانهء ايشان بزرگان جوامع ظاهر گشته‌اند اما از ميانهء مردم تنها گروه افاضل كه اهل كياست‌اند آنان را شناسا گشته‌اند ، و فقرا و عرفاء الهيّين خود همان صراط مستقيمىاند كه بحقّ منتهى شود ، همانا كه فرمانروايان ملك فقر ، همان پادشاهان عظيم الشّأن اهل معرفت‌اند . اينان همانند كه در اقتداء به حضرت محمّد مصطفى و علىّ مرتضى در همان راهى كه اهل صفّهء صفا ( در صدر اسلام ) روندهء آن راه بوده‌اند گام نهاده‌اند . ايشان خود بدليل كلام حضرت سيّد كائنات صلّى اللّه عليه و آله افتخار بزرگان و اعاظم جهان‌اند ( آنجا كه فرمود ) الفقر فخرى و به افتخر : فقر افتخار من و مايهء مباهات منست و من تنها به فقر خويش مىبالم . پس اگر قرار باشد كسى لب به مباهات برگشايد بايد كه به صفت فقر افتخار ورزد ، چه حضرت علىّ مرتضى در خصال ، سيّد اهل زهد و ابدال بود و هم او بود كه علم طريقت را به ايشان آموخت و اين مطلب چنان واضح و آشكار است كه نيازمند دليل و برهان نمىباشد . و اين گروه طريقت پيشه ، اخصّ خواصّ شيعهء آن حضرت‌اند كه به بركت استكمال در اين طريق خاصّ الخاصّ به رفعت مقام ، اختصاص يافته‌اند . و هم ايشان‌اند كه در زهد و حكمت و عرفان به حقيقت انسانيّت نايل و سرافراز گشته‌اند تا آنجا كه از كمال صفت انسانيّت و شدّت زهد ، ايشان را صاحب صفت رهبانيّت پنداشته‌اند . اينان اين انسانهاى كامل بخاطر استغراق در تفكّرات الهيّهء خويش پيوسته خاموش‌اند و آنگاه كه لب به سخن برگشايند زبان خود را بذكر حقّ عطرآگين سازند ، چهره‌هاى زيبايشان از اثر شب‌زنده‌دارى به زردى گرائيده ؛ همان سحرها كه با حالت خشوع بدعا و نيايش مشغولند . و هم ايشانند كه از كثرت روزه پوستهء شكمها به پشت‌هاشان چسبيده و از كثرت قيام پشت‌هاشان خميده است و هم ايشانند كه لبهايشان از كثرت دعا خشكيده و چشمها از فرط گريه به گودى فرونشسته و تيره و تاريك گشته است امّا صورتها چه نورانى و درخشان و از بشارتهاى حقّ درخشنده و خندان . سپاس ايشان در اقطار زمين دعاست تا بيمن دعاى ايشان خلق را از خطرات زوال و نابودى ايمنى حاصل گردد .